روان و ذهن بشر به راستی عجیب است. کوه یخ را به خاطر دارید که حجم بسیار زیادی از آن، زیر آب قرار دارد و حجم اندکش برای ما قابل دیدن است؟ حجم ناپیدا در واقع ناخودآگاه ماست. حجم پیدا، خودآگاه یا بخشی است که از آن آگاهی داریم. تمام زندگی، ناخودآگاه سعی می کند به طرق مختلف با ما ارتباط برقرار کند و خودش را نشان ما بدهد. او به شکلهای مختلف می تواند ما را تحت فشار قرار دهد. می تواند در رویاهایمان با ما سخن بگوید. می تواند در همزمانی ها با ما حرف بزند یا در فرآیندی به نام فرافکنی.

کوه یخ یونگ سایه ناخودآگاه خودآگاه

تا زمانی که ناخودآگاه را تبدیل به خودآگاه کنید، ناخودآگاه کنترل زندگی شما را به دست می گیرد و شما آن را سرنوشت نام می نهید. ک.گ.یونگ

فرافکنی ها معمولا به دو شکل خودشان را نشان می دهند. توضیح ساده ی فرافکنی این است که فرد مورد نظر شما که موجب انگیزش هیجان در شما می شود، نقش یک آیینه را ایفا می کند. شما خود را در او می بینید. اگر این دیدار با خود، هیجانات منفی را در شما برانگیزاند، این فرافکنی را می توان به سایه نسبت داد. مثلا شما خصیصه ای مثل حسادت را در کسی می بینید و از آن شخص احساس انزجار می کنید. سایه به بیان ساده، تمام آن خصوصیات تاریکی است که سعی می کنید سرکوب کنید و نشان ندهید. روی روشن ماجرا جایی است که شما عاشق می شوید! باز هم شخص مورد نظرتان، نقش آیینه را بازی می کند. او تمام پتانسیلهایی را به شما بازتاب می دهد که می توانید شکوفا کنید اما چون به آنها نمی پردازید، از طریق شخص دیگری، خودش را به شما بازتاب می دهد و گرفتارتان می کند.

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

این دو بیت از حافظ بزرگ به شکلی عالی، مفهوم فرافکنی را به ما نشان می دهد. دیوانه وار چشم به جام جمی می دوزیم که خودمان داریم اما در آیینه شخص دیگری، جویای آن هستیم. فرآیند فرافکنی که در عشق روی می دهد، ارتباط تنگاتنگی با آنیما و آنیموس نیز دارد. در این مدل بازتاب، ۴ مرحله فرافکنی در زن و مرد وجود دارد که پشت سر گذاشتن هر مرحله، ما را به سمت مرحله ی بعدی سوق می دهد. هر مرحله می تواند ما را بسیار پخته کند. بدیهی است می توانیم بدون کسب آگاهی در مورد این قضیه و با بستن گوش و چشممان، سالها در یک مرحله باقی بمانیم. توضیح در باب مراحل مختلف فرافکنی عاشقانه را به پست دیگری موکول می کنم و اینجا ترجیح می دهم به شکلی کلی به قضیه نگاه کنم.

با تمام این اوصاف، وقتی به خود و دیگران نگاه می کنم خنده تلخی روی صورتم نقش می بندد. اینکه داستان انقدر عمیق و درونی است. و ما به سادگی آن را به دیگران نسبت می دهیم و خودمان را گول می زنیم. فکر می کنیم وقتی نسبت به کسی تنفر داریم، به واقع بد است! تقصیر کار است! اوست که مشکلی دارد! نه من.
وقتی عاشق می شویم، تمام خوبی جهان هستی، در معشوق جمع می شود. نسبت به تاریکی های دیگر او، کور می شویم. مسخ خوبی هایش هستیم و حتی لحظه ای تصور نمی کنیم که این خود ما هستیم که در آیینه بازتاب خودمان را می بینیم!

هر چه آگاهی ما نسبت به خودمان کمتر باشد و حجم یخ روی سطح آب میزان کمتری نسبت به حجم پنهان داشته باشد، این هیجانات شدیدتر هستند. وقتی از کسی منزجریم، او را تماما سیاه می بینیم و قادر نیستیم او را درک کنیم و ببینیم آن شخص، خصوصیات خوبی هم دارد. وقتی دیوانه وار مسخ معشوق می شویم، انگار حتی یک خصوصیت منفی به درون او راه ندارد و معصوم است. انگار که تمام این فرآیند توهمی بیش نیست و با واقعیت ارتباطی ندارد!
مقهور (آنکه مورد انزجار و تنفر ما قرار گرفته) ما، یک انسان است با تمام تاریکی ها و روشنی ها! معشوق ما نیز چنین است. اما هیجانات بسیار، ما را کور می کنند.

آیینه فرافکنی سایه عشق

حال چه راه حلی را می تواند پیشنهاد داد؟ بیایید به خودمان قول بدهیم از این به بعد، خودمان را نگاه کنیم. به خودمان گوش کنیم. مثل شکارچی هشیاری
که به شکار می رود و طعمه اش را زیر نظر می گیرد، صبور و هوشمند است،
خودمان را تحت نظر قرار دهیم.
وقتی هیجان بالا آمد، نگاه کنیم و ببینیم در برخورد با آن شخص، جزو کدام دسته از هیجانهاست! منفی است یا مثبت؟ کمی درنگ کنیم. ما معمولا بر اساس الگوهای درونیمان که به آنها آگاه نیستیم، با مقهور و معشوقمان برخوردهای متفاوتی داریم.
گاهی سعی می کنیم از شدت خشم نسبت به کسی، او را تحقیر کنیم، انتقام بگیریم و… وقتی عاشق شخصی می شویم، باز هم بسته به سیستم ذهنی مان، کارهای متفاوتی انجام می دهیم. ممکن است خودباخته شویم و بهر نحوی شده از او اطاعت کنیم مبادا از دستش بدهیم. ممکن است در مقابل آزارهای او سکوت کنیم و…

از خودمان بپرسیم چرا در هنگام هیجان، این گونه رفتار می کنیم؟ آیا این رفتار به نفع ماست؟ آیا به نفع دیگران است؟ به تجربه ام دیده ام که این رفتارهای هیجانی، می تواند من و دیگران را بسیار تخریب کند. موجب از دست دادن انرژی و زمان می شود. اینها در واقع از مهمترین سرمایه های بشریت هستند.
لحظاتی که تمام تلاشم را می کنم تا در پاسخ به شرایط انزجار یا عشق، عکس العملی نشان بدهم، تلاش کنم کمی مکث کنم. طرف حساب من، دیگری نیست. اگر تاریکی ای مرا رنج می دهد، درون من است! اگر کسی مرا شیفته ی خود می کند، تنها آدرس
می دهد که چه چیزی درونم نیاز به شکوفایی دارد. با تمام وجود درک می کنم که نگاه کردن به خود، پرداختن به خود و شکار خود، چقدر کار سختی است. تعهدی است که اگر قرار باشد به آن پایبند باشیم، باید تا آخر عمر برای تحققش تلاش کنیم.
اما من باوری دارم. در هر دو صورت ما سختی خواهیم کشید. چه زمانی که موجبات غم و شادی خودمان را بیرون از خودمان می بینیم و چه زمانی که تصمیم بگیریم به خودمان بپردازیم. اما دومی رنجی آگاهانه است. رنجی که منجر به رشد و بهبود شرایط ما در بلندمدت می شود. رنجی که توان دارد وجود ما را یکپارچه بکند. چون در نهایت تمام این آشوبها از من بلند می شود و به من ختم می شود. با استفاده از آدرسی که هیجانات می دهند، می توانیم خود را بهتر بشناسیم و یک پارچه و وحدت یافته شویم.
می توانیم از نو عاشق خودمان شویم. مگر این نیست که مسیر عشق به خویشتن از پذیرش تاریکیهای درونی و شکوفایی پتانسیلهایمان عبور می کند؟

پس من رنج آگاهانه را انتخاب می کنم. انتخاب شما چیست؟

najme.eshghi.coach's profile picture

نجمه عشقی
یکشنبه
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
ساعت ۵:۴۲ عصر