این نوشته حاصل تجربه های سرشار و البته تلخ نویسنده است راجع به صداقت، ابزاری برای فریب. آیا تا به حال به این فکر کرده بودید که صداقت نیز انواع دارد و انواع مضری از آن وجود دارد؟ یک نوع صداقت داریم که من اسمش را می گذارم صداقت بیرحمانه. یعنی چه؟ صداقتی توام با آگاهی و برخاسته از عشق اما بدون ترحم. فرد چیزی را به زبان می آورد، مسئولیت آن را می پذیرد و طبق گفته اش عمل می کند‌. انگلیسی ها کلمه بسیار زیبایی برای این خصوصیت دارند: Integrity یعنی فرد یکپارچه است و یک کلیت مطلوب دارد. نه اینکه یک چیز بگوید و صد و هشتاد درجه متفاوت با آن عمل کند. این اشخاص اصولا انسانهایی حقیقتجو، خردمند و نیک کردارند.

نوع دیگری از صداقت وجود دارد که خشونت آمیز و یا همراه با سیاست است. فرد حرف راستی را از نظر خودش اعلام می کند یا حتی فریاد می زند و این حرف چون متفاوت است و عوام آن را نمی دانند یا به زبان نمی آورند، شنیدنش را عجیب و غریب و حتی درخشان می پندارند. اما این وهمی بیش نیست! مساله ی چنین فردی در وهله ی اول، حقجویی و حق گویی نیست. بلکه او در اعماق وجودش، می خواهد صرفا چیزی بگوید که متفاوت با بقیه باشد و به چشم بیاید! فقط برای خیره کردن چشمها و جلب توجه. این افراد معمولا به گونه ای خشونت آمیز می گویند که نظر دیگران ذره ای برایشان مهم نیست اما در واقع برای جلب تایید و توجه دیگران و دزدی انرژیشان، خودشان را به دیر و دیوار می زنند. این یکی از فریبهای پنهان در این گونه صداقت است. “من از همه شما، یا دست کم از بیشتر شما، بیشتر می دانم و آن را فریاد می زنم. برایم مهم نیست می پذیرید یا نه، اما خواهش می کنم مرا ببینید و به من توجه کنید!” هرگز در زندگی ام فکر نمی کردم که صداقت هم بتواند بازیچه و تبدیل به یک بازی کثیف شود. اما این بازی نفس و ایگوست! نفس گاهی بازی های بسیار دم دستی و ساده ای راه می اندازد و گاهی به جِد پیچیده. کافیست فرد کمی باهوش باشد تا این بازی، لایه لایه شود و عمق پیدا کند. عوام اصولا گول این اشخاص را به آسانی می خورند.

نوع دیگر صداقت، کاملا حساب شده و همراه با استراتژی و سیاست است. به این شکل که فرد به شکلی به ظاهر بیرحمانه (به دور از ایگو و ترحم) چیزهایی را به زبان می آورد. اما شما بعدا متوجه می شوید این آدم، تکه هایی از تصویر کلی را با اهدافی خاص جدا کرده و به خورد دیگران می دهد. در این حالت فرد واقعا دروغ نگفته! اما همه چیز را نگفته و واقعیت را به نفع خودش جهت دهی می کند. افراد اینچنینی معمولا باهوش هستند و بسیاری از آدمهای معمولی را بازی می دهند. بسیاری از سیاستمداران و اشخاص در راس، از همین بازی ها برای گول زدن جوامع استفاده می کنند. مثلا فرد گوینده ی به اصطلاح حقیقت، در این شرایط که گزیده عمل می کند، قصد دارد بگوید “ببینید من چقدر خوبم! چقدر متواضع و صادق و قابل اعتمادم! من خودم به زبان می آورم که اشتباه می کنم و دانا و آگاهم… آه من خیلی خوبم!” اما شما وقتی دقت می کنید فقط حرفهای قشنگ می شنوید که مشتی شعار است.

قدم بعدی که فریبی دیگر در آن آشکار می شود، جاییست که فرد طبق چیزهایی که به راستی بیانه ای صادقانه می داند، عمل نمی کند. او نقشه ای از واقعیت فرضی اش درست می کند. این نقشه شبیه یک کلاژ است. اما این کلاژی دست ساز است و هرگز حاوی تصویر بزرگ و آنچه واقعا اتفاق افتاده نیست. مثلا در توصیف یک واقعه، این فرد می آید، جملات، آدمها، اتفاقات، مکانها و زمانها را دستکاری می کند و ملقمه ای از راست و دروغ را ارائه می دهد. ممکن است اصلا همه چیز راست باشد اما از پنجاه چیز، بیست تای آن عمدا حذف می شود. سپس نتیجه گیری هایی می کند و اصول و بینشهایی ارائه می دهد. بعد شما می بینید طبق آن عمل نمی کند. ممکن است اعترافاتی بکند اما بعدا در قبالشان مسئولانه عمل نکند. چیزی که ارائه می دهد ممکن است طلب بخششی صادقانه باشد و فرد یا افراد مقابل را به شدت تحت تاثیر قرار دهد.‌ اما در واقع پوچ و توخالیست و تنها فریب!
او در واقع از “نادر بودن” این موضوع استفاده می کند. همه ی ما باور داریم عده ی کمی هستند که جرات بیان حقایق را داشته باشند و مثلا به اشتباهشان اعتراف کنند. پس او می آید از همین فکت استفاده و جلب توجه می کند. بعد ما می گوییم: “آه چه پر جرات! چه صادقانه! پس من باور می کنم و به این فرد دوباره و بیش از پیش اعتماد می کنم.” مثال بارزش، مناظره های انتخاباتی است که بسیاری فریبش را می خورند. شما می بینید دقیقا قبل از انتخابات، نامزدها بسیار صریح و صادق شده اند و می گویند: “وای چقدر اوضاع خراب است” و پته ی هم را روی آب می ریزند. آنگاه ملت که از این حرکت احساساتی شدند و اعتماد کردند، رای مثبت و تایید خود را می دهند و آن صداقت و تمام قولهایی که داده شده، به باد می رود تا چهار سال بعد و انتخابات بعدی. پس این یک تله ی ذهنی است که بسیاری سیاستمداران نیز از آن استفاده می کنند.

باید بدانیم که در میان مردم هم، چنین اشخاصی وجود دارند. باید بدانیم در پوشش صداقت هم همچنان می توان فریب و بازی داد و صداقت یک فرد هر چقدر هم در وهله ی اول تاثیرگذار باشد، باید تست شود. فردی که صداقت خشونت آمیز و سیاستمدارانه دارد، هرگز شخصیتی یکپارچه نیست. نمی تواند طبق حرفهایش عمل کند. این فرد تحمل حقیقی کمی برای انتقاد دارد چون همه چیز را شخصی می کند. چون در اصل در دنیای او، همه چیز حول محور او می چرخد و کمتر و کمتر به دیگران و منافعشان فکر می کند. به سه عنصر خشونت، سیاست و تکبّر در این اشخاص توجه کنید.
فردی که خالصانه صادق است، تفاوتهای عمده با این فریبکار دارد. او بیرحم است. یعنی چیزی نمی گوید که لزوما برای خوشامد دیگران باشد. قصد او تخریب ایگو در خودش و دیگران است. این بدان معنا نیست که شنیدن حرفهای چنین آدمی، رنج آور نیست؛ بسیاری مواقع چنین است اما در بطن آن قصدی پاک و خالصانه برای رشد خودش و دیگری وجود دارد. او دنبال جلب تایید و توجه نیست. او حقایق را به نفع خودش دستکاری نمی کند و اگر بینشهایی را بر مبنای زنجیره وقایعی ارائه می دهد، به آنها “در عمل” نیز پایبند است.

در انتها فکر می کنم ذهن خواننده عزیز گسترش پیدا کرد و دریافت که صداقت، ابزاری برای فریب نیز می تواند باشد

نجمه عشقی Najme Eshghi
نویسنده، مترجم، کوچ حرفه ای، مدرس ریکی

نجمه عشقی Najme Eshghi
پیج اینستاگرام:
@najme.eshghi.coach
reiki.najme.eshghi@