هیچ انسانی بی عیب نیست. اما متاسفانه بارها دچار توهم بی نقص بودن می شویم. هر کسی می تواند در هر لحظه بهترینش را بگذارد. اما اگر هشیار باشد می داند بهترین امروزش، با دیروز و فردا متفاوت است.
گاه ما خودمان را گول می زنیم و به بخشهایی از زندگیمان می چسبیم که در آنها خوب ظاهر می شویم. به شغلمان چنگ می زنیم، به رابطه با یک انسان یا حتی مکانی خاص که امنیت ما را تامین کند. و چون در آنها موفق هستیم، توهم بی نقص بودن به ما هجوم می آورد و فکر می کنیم در همه ی زوایای زندگی این گونه ایم. تصور می کنیم می توانیم چشم ببندیم بر هیجاناتی که گاه وحشیانه با ما دست به گریبان می شوند. می توانیم خواهشهای درونمان را خفه کنیم. می توانیم تنها بر چیزهایی متمرکز باشیم که در آنها عالی هستیم. اما حقیقت این است که داستان به این منوال پیش نمی رود. زخمها و نقاط ضعف ما، بارها در طی مسیر با ما دست به گریبان می شوند. درون بشر به دنبال وحدت است. تاریکی ها، کمبودها و زخمهایمان در صدد این هستند که دیده شوند، شنیده شوند و آنها را در آغوش بکشیم. ما در مواجهه با آنها منطقمان را از دست می دهیم و حق هم داریم. در هیاهوی دیوانه وار این همه هیجان، مگر جایی برای منطق باقی می ماند؟ پس ما چه می کنیم؟ ما یا فرار می کنیم یا تسلیم می شویم یا با آنها دست به یقه می شویم. دریغ و درد که اینها هم فریب ذهن است. چقدر توان دیدن اینها را در خودمان داریم؟ چقدر پذیرش داریم نسبت به این بخشهای تاریک که نقاط ضعف، بدی و تاریکی می نامیمشان؟ آیا ساده ترین کار “فرار کردن” و “ساقط کردن معنی” از این اتفاقات نیست؟
بله این گونه است. چون ایگوی ما از کودکی تمام این واکنشهای دفاعی را یاد گرفته تا در آرامش و امنیت بماند و تا زمان مرگ به همین بازی ها ادامه می دهد مبادا یک دم آرامشش بهم بخورد. من و شما هم نداریم. زشت و زیبا، پولدار و فقیر، دیندار و بی دین، رئیس و مرئوس و هر کسی را در نظر بگیرید، از این قاعده مستثنی نیست.‌
ما می توانیم طی پروسه رشدمان انتخاب کنیم تا زخمهایمان را لایه لایه کنار بزنیم تا با حقیقت وجودیمان آشنا شویم و هر آنچه تاریک یا روشن است را یکپارچه سازیم. بی شک این پروسه ترس، درد و غم بسیاری دارد اما تنها با لمس این احساسات و نظاره یشان می توان رها شد و راه حلی از درون جست.‌

najme.eshghi.coach's profile picture

نجمه عشقی بهمن ۹۸