این نوشتار علاوه بر بررسی بسیار کوتاه فرافکنی آنیما و آنیموس، سعی بر این دارد که علاوه بر رویکرد نظری در این باره، راهکارهای عملی به خواننده عزیز عرضه کند تا بتواند واقعا تغییری در زندگی خود ایجاد کند. نویسنده این مطلب، این پیش فرض را دارد که خواننده عزیز، پیش از این با مفاهیم آنیما و آنیموس و فرافکنی آنها، آشنایی حداقل دارد.

پیشنهاد می کنم که اگر این آشنایی اولیه را ندارید، کتاب یار پنهان از جان سنفورد را مطالعه کنید یا برای دسترسی سریع به برخی از این مفاهیم به کانال تلگرام نویسنده به نام @mojdeyevasl یا به اینستاگرام najme.eshghi.coach مراجعه کنید.

مطلب مورد نظر خود را با نقل قولی بسیار زیبا از جان سنفورد آغاز می کنم:
بر اثر فرافکنی آنیما و آنیموس، به دلیل وجود این تلقی که در خارج از ما قرار دارند، معمولا تشخیص نمی دهیم که متعلق به خود ما هستند‌. از طرف دیگر، با شناخت پدیده فرافکنی، این تصاویر تا حد زیادی به خود ما بر می گردد و می توانیم از آن به عنوان آیینه ای برای مشاهده بازتاب ظرفیت روانی خود استفاده کنیم. اگر دریابیم که تصویر آنیما و آنیموس به مرد یا زنی منتقل شده است، این امکان را خواهیم داشت که بازتاب ظرفیت روانی خود را مشاهده کنیم، در غیر این صورت آن را از دست خواهیم داد.

این نقل قول ساده و شفاف از جان سنفورد از کتاب یار پنهان، به راستی می تواند کلید درکی عمیق از روان ما باشد. برای آن شخص که به دنبال خود-شکوفایی است احتمالا اولین گام با این پرسش شروع می شود: چه خصیصه یا خصایصی در این زن یا مرد، مرا شیفته ی او ‌کرده است؟
ما ترجیح می دهیم خودمان را هر طور شده به آیینه ای برسانیم که بازتاب تصویر ظرفیت روانی ماست. این فرافکنی ها دوامی ندارند و وقتی که رنگ باختند به دنبال نفر بعدی می رویم. در اینجا دو سوال می تواند یار و یاور ما باشد: اول اینکه اصولا جذب چه تیپ آدمهایی می شویم و خصایص مشترک آنها چیست؟ می بینید که این بار با یک شخص سر و کار ندارید بلکه با زنجیره ای از آدمهای تکرار شونده کار دارید که با بودنشان سعی دارند چیزی را به شما بگویند که از شنیدن آن سر باز می زنید.‌
و دوم سوالیست که می تواند رهیافت عملی برای رشد شخصیتی و روانی ما باشد: من چگونه می توانم همین خصایص را که موجب جذب به دیگری می شود، در خود ایجاد یا تقویت کنم؟
اشخاصی را سراغ دارم (من جمله خودم) که مثلا مدام جذب هنرمندان مختلف و با آنها وارد رابطه می شوند. این انعکاس احتمالا خبر از ظرفیت روانی فرد شیفته برای هنر می دهد. ظرفیت پنهان و تشنه ی او برای هنر، مدام او را می خواند و می گوید به من غذا بده! مرا دریاب! اما او به جای اینکه کاری برای خودش بکند و به هنری بپردازد و ظرفیتش را رشد بدهد، مدام عاشق هنرمندان می شود.‌ ما نمی خواهیم با ندای درونمان روبرو شویم چرا که اگر آن را بشنویم، باید مسئولیتش را به عهده بگیریم و وارد عمل شویم، باید کار و تلاش کنیم. ظاهرا آسانتر آن است که به شخصی که مورد فرافکنی قرار داده ایم نزدیک شویم و تصور کنیم با داشتن آن شخص، صاحب آن کیفیت شده ایم. این داستان بسیار دردناک است. پس از مدتی این فرافکنی رنگ می بازد یا ممکن است حتی شکلی منفی به خود بگیرد. خواهیم دید که ما هرگز این انسان را به صورتی که واقعا هست درک نکرده ایم بلکه عاشق تصویری شده ایم که خودمان از او ساخته ایم. این لحظه ی بسیار شوک آور و ناامید کننده ای هست. اگر برای این فرافکنی ها و خواسته های درونمان کاری نکنیم، تنها از فردی به سراغ فرد دیگر می رویم. انسانها در قالبها و ظرفهای متفاوت و با یک محتوای خاص درونی که به صورت مکرر در زندگی ما حاضر می شوند تا چیزی را بگویند که از گوش دادن به آن در گریزیم.

فرافکنی آنیما و آنیموس

اینجا از بحث تئوریک خارج می شوم و تجربه ای از زندگی شخصی خودم می آورم. سالها پیش با مردی ملاقات کردم که شیفته موسیقی و هنر بود. او به صورت کاملا حرفه ای و جدی، موسیقی فاخر را دنبال می کرد و آرشیو بی نظیری از موسیقی کلاسیک داشت. همچنین به خاطر دارم که او طراح زبردستی بود و اطلاعات زیادی از نقاشی و تاریخ آن داشت. مدت زیادی طول نکشید که به شدت شیفته ی او شدم. خوشبختانه در این مواقع، همواره سعی کرده ام خود را همراه موضوعی بکنم که درونا به آن عشق می ورزم. در آن دوره در قدم اول، روی آوردم به حرفه ای شنیدن موسیقیهای فاخر و پس از مدتها دوباره دست به پیانو شدم و ساز زدم و در میان شور و شوق عاشقانه ام قطعاتی هم ساختم. هر چه بیشتر از آشنایی ما می گذشت، این شور در من بیشتر بالا می گرفت. متاسفانه در نقطه ای ما انتخابهایی کردیم که موجب جدایی مسیرمان شد. اما داستانی که شروع کردم را به پایان نرساندم. آن موقع با واژه فرافکنی آشنا نبودم اما آتشی درونم به جوش و خروش افتاده بود که ندا می داد باید ادامه بدهم. حال که به گذشته نگاه می کنم می توانم بگویم من و او تفاوتهای بسیاری در همه چیز داشتیم که شور عشق یا همان فرافکنی، مرا نسبت به آنها کور کرده بود. لحظاتی که فرافکنی را پس می گرفتم، بسیار ناامید و اندوهگین شدم و به واقع دیدم من عاشق تصویری از آن آدم شده بودم که ساخته بودم در حالی که تفاوتهای بسیار ما، هرگز نمی توانست مژده رابطه ی پایداری را بدهد.
در کنار این ناامیدی از مواجهه با حقیقت، اصولا پس گرفتن فرافکنی، قدرت بسیاری به شخص می دهد. انگار که جریان انرژی ای را که به بیرون از خود ساطع می کرده، تماما به خود برمی گرداند و و وقف رشد شخصی اش می کند. این حس بی نظیری از اقتدار را به شخص می دهد و تمام آن حالت درماندگی و غم بسیار زیاد از دوری معشوق، رنگ می بازد. آنچه می گویم مسلما رمانتیک و رویایی نیست، اما گذاشتن پای بر زمین و وحدت بخشیدن به روح و روان آدمی است. (البته که چه کاری از این رمانتیک تر وقتی که داستان مربوط به عشق ورزی به خویشتن است؟)

یک جایی یادم می آید که آنیموس منفی هم دامن مرا گرفت و موجب شد از آن آدم متنفر شوم و به او بتازم. این هم بعد سایه ی آنیما و آنیموس در رابطه است. معمولا پس از یک دوره شیفتگی وقتی که آدمی که روی او فرافکنی کرده ایم، به انتظارات ما پاسخ نمی دهد و از بار فرافکنی ای که روی او کرده ایم آگاهانه یا نا آگاهانه خسته می شود، این تنفر شروع می شود.
خلاصه تمام این فرافکنی را، چه منفی و چه مثبت پس گرفتم. از همان سال، شروع کردم. موسیقی را جدی گرفتم به شکلی که سالها، مسیر اصلی زندگی من شد: آهنگسازی و آواز. در واقع اینها آرزوها و پتانسیلهای من در دوره ی کودکی بودند که برای مدتهای طولانی سرکوب شدند و یک جایی یقه ی مرا گرفتند! البته ادعایی هم روی هنرم ندارم. پس گرفتن فرافکنی و پرداختن به موضوع آن، این را لزوما ایجاب نمی کند که در هر کاری که موضوع فرافکنی است، تبدیل به بهترین شویم. اما وقتی به زمان آن انتخاب تا حال حاضر نگاه می می کنم می توانم بگویم من این فرافکنی را تا حد زیادی پس گرفته ام و روح و جانم به واسطه ی فعالیتهایی که در موسیقی انجام دادم، غنای بی نظیری پیدا کرد. در مورد فرافکنیهای منفی آنیموس هم، به مرور، توانستم ببینم که آنچه در آن مرد بسیار مرا آزار می دهد، در واقع زنجیره رفتارهایی هستند که من به نوبه خود، به آنها مبتلا هستم. توانستم با دیدن واقعیات، او را ببخشم و از او نیز، طلب بخشش بکنم. می توانم بگویم این شیفتگی، مسیر زندگی مرا تغییر داد و روح تازه ای به تمام زندگی من بخشید و افقهای شناخت مرا نسبت به خویشم گسترش داد.

این داستان را نقل کردم که تنها حرف نزده باشم و بگویم در این زمینه دست به عمل هم زده ام و هنوز هم چنین است. از عشق آنیما و آنیموسی، نمی توان فرار کرد. همواره جایی که تصورش را هم نمی کنیم، با ما دست به یقه می شوند و در یک لحظه می توانند ما را به دام بیندازند. مسلما چنین عشق خیالی ای، درد بسیاری هم می تواند به ما وارد کند. اما بخشی از زندگی هم رنج و غم است و اگر بلد باشیم درست به این رنج، مسیر بدهیم و آگاهانه از آن عبور کنیم، پنجره ای به رشد روح و روان ما می شود.

najme.eshghi.coach's profile picture

نجمه عشقی

تهران

۲۸ اسفند ۱۳۹۸